المسعودي ( مترجم : ابوالقاسم پاينده )
666
مروج الذهب ( فارسى )
سردار سپاه ايران جادويه بود و پرچم ايران را كه فريدون هنگام شورش مردم بر ضد ضحاك داشته بود و معروف بدرفش كاويان بود همراه داشت . درفش كاويان از پوست پلنگ بود و دوازده ذراع درازى و هشت ذراع پهنا داشت و بر چوبى بلند آويخته بود و ايرانيان آن را مبارك ميشمردند و در ايام سختى ميافراشتند و ما سابقاً در همين كتاب ضمن اخبار ايرانيان طبقه اول خبر اين پرچم را آوردهايم . وقتى ابو عبيد نزديك پل كشته شد قضيه بر عمر و مسلمانان گران آمد عمر براى مردم خطبه خواند و آنها را بجهاد تشويق كرد و گفت « براى رفتن بعراق آماده شويد » آنگاه عمر در صرار اردو زد و ميخواست شخصاً حركت كند طلحه - بن عبيد الله را طلايهدار خود كرد و زبير بن عوام را بر ميمنه و عبد الرحمن بن عوف را بر ميسره گماشت و مردم را بخواند و مشورت كرد و همه گفتند « برود » سپس بعلى گفت اى ابو الحسن چه ميگوئى بروم يا كسى را بفرستم ؟ » گفت « شخصاً برو كه بيشتر مايه ترس و بيم دشمن مىشود » و چون از پيش عمر برون آمد وى عباس را با گروهى از مشايخ قريش بخواند و مشورت كرد گفتند « خودت بمان و ديگرى را بفرست كه اگر شكست خوردند مسلمانان ذخيرهاى داشته باشند » و چون اينان برون شدند عبد الرحمن بن عوف بيامد و با او نيز مشورت كرد عبد الرحمن گفت « پدر و مادرم فداى تو باد بمان و ديگرى را بفرست زيرا اگر سپاه تو شكست بخورد مثل شكست خوردن تو نيست اگر تو شكست بخورى يا كشته شوى مسلمانان كافر ميشوند و هرگز كسى لا إله الا الله نخواهد گفت » گفت « بگو كى را بفرستم ؟ » گويد « گفتم سعد بن ابى وقاص را بفرست » عمر گفت « ميدانم كه سعد مرد شجاعى است اما بيم دارم كه تدبير امور جنگ نداند » عبد الرحمن گفت « سعد همانطور كه گفتى شجاع است و در صحبت رسول الله صلى الله عليه و سلم بوده و در بدر نيز حضور داشته كار را بدست او بسپار و ما را در -